۱۳۸۷ آبان ۴, شنبه

جوکستان دهم

یه روز شیطون زنگ میزنه به خدا میگه من جبرئیلم. خدا میگه برو بابا دروغ نگو شمارت افتاده!

از یارو می‌پرسن: اسم اون پیامبری که همه حیوونها رو سوار کشتی کرد چی بود؟ میگه: حضرت یوگی!


اوایل انقلاب همیشه خمینی و منتظری با هم بودن همه جا عکس خمینی و منتظری با هم بود و زیرش هم می‌نوشتن خمینی رهبر، منتظری سرور. تا اینکه میاد بین اینا شکاف میفته و همه جا عکس منتظری رو از کنار عکس خمینی ورمیدارن الا یک پادگانی توی یک جای دورافتاده که از همه چیز عالم بی خبر بودن چه می دونستن دنیا دست کیه. یک روز سرهنگ میاد تو پادگان و می‌بینه به به عکس آغای منتظری هنوز هم کنار عکس خمینیه. داد میزنه: آهای سرباز بیا اینجا. سرباز بدبخت هم پا میشه و میدوه میاد پیش جناب سرهنگ و میگه: امر بفرمایید قربان. سرهنگ داد میزنه و میگه: زود عکس اون دیوس رو بکن بیار پایین، سرباز هم نردبون میاره و میره بالا ولی نمی‌دونه عکس کی رو باید بکنه، میگه: قربان عکس این دیوس یا اون دیوس؟!!

به یارو میگن: کی مردم رو اینجوری بدبخت کرده؟ میگه: والا ما که نمیدونیم، ولی الهی هر کی که هست اون دست دیگش هم چلاق بشه!

یه یارو میره حج، میخواسته به ستون شیطون سنگ بزنه، سنگهاش که تموم میشه، شروع میکنه به فحش خوار مادر دادن.

احمقی نژاد پاسور را آزاد اعلام کرده به شرطی که: سرباز چفیه بیاندازد – بی‌بی چادر داشته باشد – به جای شاه بگویید ولی امر مسلمین

همانا ما شما را به زور چک و لگد به بهشت می‌بریم. (سوره ناجا آیه صد و ده)

یه روز مادر اکبر کوسه میاد خونه به اکبر میگه: ننه خدا خیرت بده که مشکل مسکن جوانان را حل کردی. اکبر کوسه میگه: خواهش می‌کنم، این که چیزی نیست حالا از کجا فهمیدی ننه؟ جواب میده: آخه الان که میومدم خونه جوونا با ماشین جلوم نیگر میداشتن می‌گفتن: خانم، خونه خالیم داریم!

یه بار آغای احمقی نژاد میره باغ وحش. میمونا میگن: پسر عمو، حالا که رییس جمهور شدی ما رو از قفس نجات بده!


یه روز یه بابایی دارت دستش گرفته بوده و به سمت یه سیب پرتاب میکرده، هربار که دارت به هدف نمی‌خورده با عصبانیت می‌گفته: اه ریدم توش، خورد پهلوش! یه آخونده از اونجا رد می‌شده، میگه پسر عزیزم، نور دو عینم، این حرف رو نزن زشته وسط خیابون، خوار مادر مردم از اینجا رد میشن! بجایش بگو متاسفانه در نشانه‌گیری من اشکالی پیش آمد، لکن دارت به هدف نخورد، طرف برمیگرده میگه: خفه شو مادرسگ! آخه به تو چه تو کار مردم دخالت میکنی؟! آخوند دل شکسته رو به آسمان میکنه و میگه خداوندا این احمق رو من اومدم نصیحت کنم حالیش نشد، خودت یا هدایتش کن یا بکشش! ناگهان از آسمان صاعقه‌ای میزنه و به آخوند میخوره و آخوند به فاک میره، از آسمان صدای ملکوتی‌ای میاد که، اه ریدم توش، خورد پهلوش!