۱۳۸۷ آبان ۴, شنبه

جوکستان سيزدهم


گوسفنده نخ میخوره تسبیح میده بیرون!

نماز خوندن معتادها: بشم رحیم. قلفو داد به احد، احد داد به شمد، لم داد این ور، لم داد اون ور، ول کن بابا کفرش درومد احد.


یه بار یه آخونده داشته روضه میخونده دستشوییش میگیره. به یکی از دوستاش میگه بیا جای من روضه بخون تا برم و بیام. دوستش میاد روضه میخونه و میگه:

نزنین بر سر و سینه

آخوند رفته ب ری نه

یارو زن اسرائیلی میگیره رو تشک حاضر نمیشه!

یه یارو ادعای پیغمبری میکرده، رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری که نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه طرف میره و دو روز بعد با دست و پای شکسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟!
میگه: ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد!

یه روز یه آخونده رفته بود رو منبر یهو از جیبش یه پاسور می افته بیرون. میاد سوتی رو جمع کنه میگه: ای مردم! میدونید این چیه؟ همه میگن: بی بی خشته! آخونده میگه: ای خاک بر سرتون که می‌دونید این بی بی خشته ولی نمیدونید بی بی زینب کیه!!!!

یه خبرنگار خارجی میاد تهران میره مسجد می‌بینه همه صف ایستادن واسه غذا، میگه مگه اینجا نماز نمی‌خونن؟ میگن نماز میخوای برو دانشگاه تهران، میگه پس دانشجوها کجان؟ میگن اگه منظورت روشنفکرا و دانشمنداس برو زندان اوین. میگه مگه دزدا رو نمیبرن زندان؟ میگن زکی، پس مملکت رو کی اداره کنه؟


از یه آقایی می‌پرسند: عامل اصلی فساد، فقر، معتاد شدن جوونها چیه؟ میگه نمیدونم والله، ولی ایشالله اون یکی دستش هم چلاغ بشه مرتیکه سید الاغ پیغمبر.

وقتی برق میاد مردم یاد چهار نفر می‌افتند: پدر و مادر ادیسون ......... خار و مادر احمقی نژاد!