۱۳۸۷ آبان ۱, چهارشنبه

لولو خورخوره

همانطور که می‌دانید دین فروشان همواره تلاش می‌کنند تا در خردسالی کودکان را تبدیل به انسانهای دیندار کنند. این کار چند دلیل دارد: دلیل اول این است که چون کودکان معمولا به حرف بزرگترها گوش می‌دهند، پس لزوما باورهای دینی را هم بی چون و چرا قبول می‌کنند. بعنوان مثال اگر من به کودکی بگویم که با آتش بازی نکند ولی او گوش نکند و به انگشت خود آسیب برساند، او می‌فهمد که من راست گفته بودم و از این به بعد به توصیه‌های من عمل می‌کند. اما اینجا دین فروشان از اعتماد کودک سوء استفاده می‌کنند و چرندیات دینی را به جای قوانین زندگی به آنها غالب می‌کنند. در نتیجه چون کودک نمی‌تواند بین اباطیل دینی و قوانین دنیایی تمایز قائل شود، بنابراین به ناچار قوانین دینی را بدون هیچ شکی قبول می‌کند. دلیل دوم این است که چون کودک ضعیف است و به والدینش وابسته است نمی‌تواند نافرمانی کند. چرا که اگر بخواهد نافرمانی کند توسط والدین تنبیه می‌شود بنابراین یک پس گردنی، کار یک زندان تفتیش عقاید را می‌کند. دلیل سوم بی‌تجربگی کودکان است. چرا که کودکان در اجتماع حضور ندارند و تا به حال ناملایمات جامعه را حس نکرده‌اند. بنابراین به دنبال ریشه این ناملایمات نمی‌روند تا به دین برسند در نتیجه دین را همانند کلید رهایی از مشکلات می‌پندارند. دلیل چهارم ترس کودکان از موجودات خیالی است. از آنجایی که ترس از عدم دانش سرچشمه می‌گیرد و از آنجایی که به کودکان اثبات نشده که موجودات متافیزیکی وجود خارجی ندارند، یک دین فروش به راحتی موجودات خیالی به نام خدا و شیطان و فرشته و جن و امثال آنها را به کودک معرفی می‌کند و این کودک تا زمانی که به بلوغ فکری نرسد نمی‌تواند به دروغین بودن این ادعاها پی ببرد.


بنابراین دین فروشان سعی دارند تا خرافه و خرافه‌پرستی را در ذهن کودکان نهادینه کنند. دین فروشان این کار را به گونه‌ای انجام میدهند که چرندیات دینی وارد ذهن ناخودآگاه یک انسان می‌شود و خلاصی از آن مانند ترک اعتیاد سخت به نظر می‌رسد. اگر قرار بود مردم دنیا بعد از بیست سالگی دینی را انتخاب می‌کردند، به طور حتم بیشتر مردم کماکان بی‌خدا می‌ماندند.