۱۳۸۷ مهر ۱۴, یکشنبه

الله آخرین بت

از گذشته تا كنون جوامع و تمدن‌های زیادی روی كره‌ی خاكی قدم گذاشته‌اند و جوامع بشری به تدریج پیشرفت نموده و اشتباهات خویش را بر طرف نموده‌اند. همانطور كه می‌دانید اختلاف طبقاتی یكی از پدیده‌هایی است كه با اجتماعی شدن انسان بوجود آمد. بنابراین عده‌ای از انسانهای یك جامعه دارای قدرتی بیش از انسانهای معمولی می‌شدند. این افراد برای حفظ و گسترش قدرت خود، شروع به پیاده كردن سیاستهای مختلفی در جامعه می‌كردند. یكی از این سیاستها گسترش اعتقادات خرافی بوسیله‌ی ادیان و آیین‌های مذهبی است. ادیان مختلفی در جوامع مختلف شروع به پیدایش كردند. از جمله ماه پرستی، خورشید پرستی، آتش پرستی، حیوان پرستی، بت پرستی و ....

از زمانی كه دین فروشان تصمیم به اختراع كیش‌ها و مسلك‌های مختلف می‌گرفتند، عده‌ای در مقابل این یاوه‌سرایی‌ها مقاومت می‌كردند و شروع به انتقاد از این آیین‌های خرافی می‌كردند.

به خورشیدپرستان و ماه‌پرستان می‌گفتند خدای شما چرا نیمی از روز هست و نیمی از روز نیست؟

به حیوان‌پرستان می‌گفتند كه ما می‌توانیم خدای شما را بكشیم، این چگونه خدایی است كه نمی‌تواند از خودش دفاع كند؟

به بت پرستان هم می‌گفتند كه بتهای شما می‌شكنند و نمی‌توانند از شكسته شدن خود جلوگیری كنند. این چگونه خدایی است كه نمی‌تواند از خود دفاع كند؟

این انتقادها بازار دین فروشان آن دوره را كساد كرده بود تا اینكه یكی از كثیف ترین حقه‌های عالم، عملی شد. همه ما می‌دانیم كه ادیانی كه امروز طرفداران زیادی دارند مانند اسلام، مسیحیت و یهودیت به نام ادیان ابراهیمی شناخته می‌شوند. طبق گفته‌های پیروان این ادیان، ابراهیم از نوادگان یك خانواده‌ی بت تراش بوده. بنابراین چه ابراهیم وجود خارجی داشته باشد و چه نداشته باشد، ما شاهد اختراع یك بت نامرئی به نام خدا هستیم.

فایده‌ی اختراع این بت نامرئی چه بود؟ این بت شكسته نمی‌شد. این بت كشته‌ نمی‌شد. چون این بت دیده نمی‌شد، انتقاد از آن غیرممكن به نظر می‌رسید و هر صفتی را كه دوست داشتید می‌توانستید به آن بت اعطا كنید.

بنابراین ادیان ابراهیمی خدایی نامرئی را اختراع كردند تا از انتقادات بی‌خدایان آن دوره جان سالم به در ببرند. این قضیه ادامه یافت تا سومین دین ابراهیمی اختراع شد و محمد نام خدای خود را الله گذاشت كه نام یكی از بتهای كعبه بود. او در دوران جوانیش شاهد این بود كه همشهریهایش چگونه از دین فروشی به ثروتهای عظیم و باد‌آورده رسیده بودند و با توجه به دو دین دیگری كه در آن منطقه رواج داشتند، تصمیم گرفت تا بتها را با بتی نامرئی به نام الله عوض كند و كسب و كار كعبه را رونق بخشد. مسلما او با دین فروشان دیگر اختلاف نظر داشته ولی دعوا سر چگونگی دین فروشی بوده! دشمنانش می‌گفتند به همان روش سنتی كار كنیم ولی محمد می‌گفت باید روشهای مدرن دین فروشی را پیاده كنیم!!

همانطور كه می‌بینید طرز عبادت كردن، قربانی كردن حیوانات و روزه گرفتن و .... همه از روزگاران جهل و خرافه‌پرستی به ادیان ابراهیمی به ارث رسیده.

اما امروزه با افزایش علم و آگاهی عمومی دوباره بازار دین فروشان كساد شده و سوالاتی از این دست آنها را آزار می‌دهد:

چرا وقتی من تازی نامه را آتش می‌زنم خدا مرا سنگ نمی‌كند؟

چرا معجزه اتفاق نمی‌افتد؟ چرا سلمان رشدی توسط ابابیل سنگسار نمی‌شود؟

چرا حرم امامان تازی در طول تاریخ بارها با خاك یكسان شده ولی خدای شما بیكار نشسته؟

چرا وقتی در سال 1320 شمسی در مكه سیل آمد، خدا مواظب خانه‌اش نبود؟


بنابراین با افزایش سواد عمومی این حقه‌ی پلید هم كار ساز نخواهد بود و من فكر می‌كنم دیگر پرونده‌ی خرافه‌پرستی و دین فروشی برای همیشه بسته خواهد شد.