۱۳۸۷ مهر ۱۸, پنجشنبه

اندر فواید اسلام


خیلی از دین‌ فروشان سعی دارند تا مسلمانی را امری خنثی جلوه دهند و بگویند كه بین یك مسلمان و یك انسان آزاد اندیش هیچ تفاوتی وجود ندارد. از نظر ظاهری تفاوتی وجود ندارد اما از نظر باطنی این تفاوت مانند تفاوت یك سیب گندیده و یك سیب سالم می‌باشد. انسان آزاد اندیش در طول زندگی خود، خرد را بعنوان راهنمای خود انتخاب می‌كند اما انسان خداباور كارهایش را بر اصل خرافات پایه ریزی می‌كند. انسان آزاداندیش كارهای ضد انسانی را به شدت محكوم كرده و از آنها دوری می‌كند اما خداباور جنایت می‌كند و جنایتهایش را با خرافات دینی توجیه می‌كند. انسان آزاداندیش در آرامش روانی می‌باشد اما یك خداباور همیشه به حس گناه، بدبینی و احساس اینكه همه دشمن و كافر هستند، عقده‌های سركوب شده‌ی جنسی و تفكرات موهومی كه ناشی از اعتقادات به خرافه می‌باشد دچار می‌شود. بنابراین دین از نظر فردی یك انسان را به یك موجود روان‌پریش و با پتانسیل جنایت و هیپنوتیزم شده تبدیل می‌كند و از طرفی او از نظر اجتماعی به یك انسان رام شده و ناتوان و منفعل و سركوب‌پذیر و مطیع و فرمانبردار قدرتمندان تبدیل می‌شود. و به قول دوستان از او یك كبریت بی‌خطر می‌سازند كه به شدت به حكومت وابسته باشد و فاقد قدرت شخصی یا گروهی باشد. بنابراین حكومت بر چنین انسانهای فاقد قدرت و نو‌آوری و مصرف‌گرا و سركوب‌پذیر بسیار بسیار راحتتر از حكومت بر یك جامعه‌ی مقتدر و سازنده است كه حكومت توانایی زورگویی به آنها را ندارد.


اما اینكه چرا اسلام در كشور ما وجود دارد و چه سودی به حال چه كسانی دارد بحثی طولانی است كه من فقط قسمتهای كوچكی از آن را ذكر می‌كنم.

در زمان اخیر نفت یكی از دلایل قدرت گرفتن اسلام است، چرا كه قدرتمندان مسلمان از این طریق صاحب ثروتهای باد‌آورده‌ای شده‌اند كه این ثروت باعث افزایش قدرت این بدسرشتان شده و از طرفی مردم فقیر دیگر توانایی مقابله با این غول چاغ جادو را ندارند چرا كه آقایان با این پولها میتوانند به راحتی لشكری از مزدوران و جیره خواران داخلی و خارجی (حزب الله) را بر ضد مردم علم كنند. بنابراین آقایان با به روی كار آوردن حكومت اسلامی به غارت اموال این كشور می‌پردازند و با گسترش اسلام و حكومت اسلامی منتقدان خود را سركوب كرده و به قتل می‌رسانند.


از نفت كه بگذریم مفت‌خورهای اسلامی بوسیله‌ی بت خانه‌ی حج و زیارت گورستان تازیان مفلوك و مغضوب (14 مصموم) و زیارت قارچهایی به نام امامزاده كه معلوم نیست اینها دیگر كدام تخم تازی هستند و از كجا آمده‌اند به ثروتهای بادآورده‌ای رسیده‌اند. به گونه‌ای كه اگر بت‌خانه‌ی كعبه نبود شهر مكه الان مخروبه‌ای بیش نبود! مردم ساده لوح و بت‌پرست، خون همدیگر را در شیشه می‌كنند و نتیجه ثروت اندوزی خود را به همین راحتی به باد می‌دهند و عده‌ای معلوم الحال را به ثروتی نامشروع می‌رسانند.

فروش اقلام مذهبی (خرافی) از جمله تازی نامه، نهج الملاقه، مفاتیح المجنونین، كتب خرافی با مضامین دعا، جن، روح، ترویج فرهنگ ترور و غیره. فروش تسبیح و مهر و چادر و لباس مشكی و فروش گسترده و بیش از تقاضای معمولی خرما در روزهای آخر هفته، فروش زنجیر و قمه و علم و چهلچراغ و بقیه‌ی لوازم خودزنی و .... بازار مكاره‌ای را برای یك عده معلوم الحال بوجود آورده كه اینها بعنوان انگلهایی در سیستم اقتصادی این كشور در حال سركیسه كردن این ساده‌دلان هستند.

از طرفی زكات و خمس و نذورات مردم هم ناندانی خوبی برای دین فروشان شده. البته در صدر اسلام جزیه و فدیه و غنیمت‌های جنگی جزو منابع در‌آمدی حكومت اشغالگر تازیان بوده.

با درست كردن حلال و حرام و تعیین بایدها و نبایدها در معاملات اقتصادی سعی در كنترل بازار و دست بردن در سیستم اقتصادی یك كشور می‌كنند و با تشكیل مافیای اسلامی، از افراد خودی حمایت كرده و افراد غیر خودی را به خاك سیاه می‌نشانند. كه البته این باعث جهان سومی ماندن ما هم شده.

برتری دادن تازیان و تازی‌زاده‌ها (سیدها) نسبت به مردم بومی (مردم عجم) در ایران. كه از نظر من این نوعی دیگرپرستی، بیگانه‌پرستی و نمونه روشنی از سرسپردگی و تازی پرستی می‌باشد. و این كار چیزی جز نژادپرستی و ایرانی ستیزی و بی عدالتی سیستماتیك در دین تازیها نمی‌باشد.

استثمار و سركوب قشر كارگر و قشر كم‌درآمد، با توجه به اعتقاد مسلمین به برده‌داری.

سركوب جنبشهای طرفدار تساوی حقوق ‌زنان و مردان، با توجه به مردسالاری در اسلام.

نهایتا كشته شدن مردم عادی به خاطر قدرت طلبی آقایان.

جنگ تحمیلی جنگی بود كه آن آخوند دیو صفت و خونخوار،با ضعیف كردن ارتش توسط اعدام درجه‌داران و با تحریك جو سیاسی جهان، آن صدام تخم تازی را به جان كشور انداخت و او مردم را در مقابل كار انجام شده قرار داد. از طرف دیگر این آخوند حیوان صفت مردم عادی را سپر خود كرده بود و اگر كل مردم ایران نابود می‌شدند او اصلا ناراحت نمی‌شد. چرا كه از نظر او اسلام مهمتر از همه چیز و مهمتر از ایران و مهمتر از جوانان ایرانی بود. یكی نبود به این ضحاك ماردوش بگوید كه اگر دیگر انسانی زنده نباشد، ایدئولوژی شیطانی تو بدرد خر هم نمی‌خورد.