۱۳۸۷ آبان ۴, شنبه

جوکستان چهارم


بسیجیه می‌خواسته به یه دختره متلک بندازه، میگه: خوشگله نمازتو خوندی؟

جرج بوش دعوت احمقی نژاد به اسلام رو قبول می‌کنه به شرطی که ختنه‌ش نکنن.


جرج بوش بعد از مسلمان شدن به احمقی نژاد گفت: انرژی هسته‌ای به درک ... این صیغه که میگن چیه؟؟

جواب بوش به نامه‌ی احمدی نژاد: حاجی برای نماز صبح ما رو هم بیدار کن.

احمقی نژاد از حج برمی‌گرده بهش می‌گن حاجی مکه خوش گذشت؟ میگه: آره، با اینکه کلی سنگ خورد تو سرم ولی بالاخره بوسیدمش (جایگاه شیطان رو ماچ کرده بود!)

به لاکپشته می‌گن چرا نماز نمی‌خونی؟ میگه: آخه لاک دارم!

توی گزینش به یه یارو میگن یه حدیث بگو، میگه: ابدو بدوووووو دووووو دووووو لا لااااااا، میگن این دیگه چی بود؟ میگه این حدیث از حضرت علی اصغر روایت شده!

دو نفر برای استخدام در وزارت اطلاعات اقدام کرده بودند، برای آزمایش بهشون نفری یک کلت دادن و گفتن برای اینکه اثبات کنید به ما وفادارید باید بروید در آن اتاق و همسرتون رو که به صندلی بسته شده بکشید. نفر اول میره توی اتاق و با گریه میاد بیرون میگه من نمیتونم اینکار رو کنم، بهش میگن تو مرخصی برو. نفر دوم رو به اتاق میفرستنش بعد میبینن صدای ضربات چوب و داد و بیداد میاد، بعد از چند دقیقه بسیجیه میاد بیرون میگه بابا این کلتتون که گلوله هاش مشقی بود، با صندلی کشتمش!

یه روز حوا از آدم می‌پرسه: منو دوست داری؟ آدم میگه: مگه چاره دیگه‌ای هم دارم؟

یارو میره خونه خدا، میزنه زیر گریه میگه: خدایا چرا مردی؟ حقش نبود تو بمیری یکی دیگه میرسه بهش میگه: شاسکول خدا که نمی‌میره خدا شهید می‌شه.

از توی کیف یه پیرزنه که جلوی خونه خدا بود یه شیشه مشروب پیدا میکنن. میگن این چیه؟؟ پیرزنه میگه: ننه من که حال ندارم دور خونه خدا بچرخم یه پیک میزنم خونه خدا دورم بچرخه.

یه بار یه آخونده اکس میخوره میره بالای منبر و میگه: دست دست دست بیت المقدس


جوایز بانک بسیجیان: دو دستگاه تانک … دو هزار متر چفیه … پنج هزار بلیط سفر پیاده به کربلا … هر یک متر ریش در هر روز یک امتیاز!

یه بار نوح قرص اکس میخوره، زیر دریایی می‌سازه!

به یارو میگن یه پیامبر زن نام ببر. میگه: پیامبر اکرم!