۱۳۸۷ آبان ۴, شنبه

جوکستان هشتم


توی اون دنیا بین محمد و عیسی و موسی سر یه حوری اختلاف پیدا میشه، میگن: بیاید تاس بندازیم هرکس بیشتر آورد اون حوری رو میبره ... موسی تاس رو می‌اندازه سه و چهار میاد، نوبت عیسی میشه عیسی تاس می‌اندازه جفت شیش میاد، عیسی دست حوری رو میگیره که بلند شه بره، محمد میگه صبر کن بی پدر! من ننداختم هنوز، محمد تاس میاندازه جفت هفت میاد! موسی میگه: این بی سواد اون دنیا معجزه نکرد، این دنیا سر خانوم بازی معجزه میکنه!


یه عده رو داشتن می‌بردن بهشت، یهو یه نیسان پر از حیوونای جور وا جور تخت گاز از بهشت میان بیرون یکی میپرسه این دیگه کی بود؟ میگن حضرت نوح بود کشتی شو فروخته نیسان خریده!

یه یارو بسیجیه داشته نماز می‌خونده، اول نماز میگه: الله اکبر خامنه‌ای رهبر. یکی رد میشه میگه: بابا این نمازه، فقط باید بگی الله اکبر. یارو یه ذره نیگاش میکنه، دوباره شروع می‌کنه به نماز خوندن. این دفعه میگه: الله اکبر خامنه‌ای رهبر مرگ بر ضد ولایت فقیه!!

آیه 16 سوره یاهو: ای کسانی که شبها چت میکنید، بدانید که قبض تلفن شما را رسوا خواهد کرد.

از بوش می پرسند: چرا به عراق حمله کردی؟ میگه: امام حسین طلبید. ازش می‌پرسند: حالا کی از عراق میری؟ میگه: هر وقت امام رضا بطلبه!

یه روز یه مداح می‌خواسته مولودی بخونه به حضار اعلام می‌کنه: من هر چی گفتم شما بگید قربونش برم الهی. از قضا زن مداحه خیاط بوده و آقا اشتباهی دفتر خیاطی خانوم رو با خودش برده بوده. مداح میخونه: دور کمر شمسی خانم دو متره! حضار میگن: قربونش برم الهی! مداح: دور سینه اقدس خانم سه متره! حضار میگن :قربونش برم الهی!

یه بسیجیه با خدا قهر می‌کنه. صبح می‌خواد بره بیرون، میگه: به امید بعضیها!


یه روز خمینی میره رو منبر و شروع میکنه: من توی دهن این دولت میزنم ... من آمریکا رو ویران میکنم ... من اسرائیل رو ویران میکنم ... و خلاصه همینجوری ویران میکنه میره جلو یه‌ دفعه یه یارو باصدای بلند میگه: تکبــیــر! همه برادرا با هم داد میزنن: تراکتوری خمینی .... بولدوزری خمینی .... تو لودری خمینی!

یارو ختنه می‌کنه بهش میگن باید دامن بپوشی. میگه: نامردا مگه چقدرشو بریدین؟!

محرم بوده حاج آقا میره بالای منبر میگه: از حسین بگم؟! .... دلتون میسوزه. از ابولفضل بگم؟! .... جیگرتون میسوزه. بذار یه چیز بگم کونتون بسوزه. امشب شام نمیدن!